سرپرسى سايكس ( مترجم : سيد محمد تقى فخر داعى گيلانى )

119

تاريخ ايران ( فارسى )

سكهء هولاگو فصل پنجاه و ششم انقراض خلافت بدست هولاگو خان آسمان را حق بود گر خون بگريد بر زمين * بر زوال ملك متعصم امير المؤمنين اى محمد گر قيامت مى برآرى سر ز خاك * سر برآور و اين قيامت در ميان خلق بين نازنينان حرم را موج خون بين بىدريغ * ز آستان بگذشت ما را خون چشم از آستين زينهار از دور گيتى و انقلاب روزگار * در خيال كس نگردد آنچنان و آن‌چنين ديده بردار ايكه ديدى آنكه در بيت الحرام * قيصران روم سر بر خاك و خاقانان چين خون فرزندان عم مصطفى شد ريخته * هم بر آنجائى كه سلطانان نهادندى جبين ( سعدى در سوگوارى بر قتل مستعصم ) تقسيم امپراطورى مغول چنگيز خان امپراطورى عظيمى را كه بنيان نهاده بود بين چهار پسر خود يا اولاد آنها ( چنان كه در مورد جوجى كه پيش از پدر مرده بود به همين نحو عمل شد ) بميل خاطر تقسيم نمود ولى بدينطريق كه بجاى دادن ممالك تنها و تحديد حدود بيشتر عشاير و اقوامى را كه بر آنها استيلا و سلطه پيدا كرده بود بين آنان بطور تملك و تمليك توزيع و تقسيم نمود ، پسر سومش اوگتاى ، خاقان يعنى خان اعظم تعيين گرديد . براى توضيح اينمقال اينك شرحى روشن و دقيق